آدم های دیگه ای که به اسم شوخی مرتب ، نیش تند و زهر آلودشون رو فرو میکنند تو چشم آدم
آدم هایی که اگه حالا به یه جایی رسیدند و خدا واسشون خواسته و پاشون به چهار تا کشور خارجی باز شده و مال و منالی براشون رسیده، حالا میخوان مرتب عقده های سالهای بی پولی و سختیشون رو با پز دادن و فرو کردن موقعیت امروزیشون بکنن تو چشم آدم.
میخوان پز بدن و پز بدن و پز بدن و پز میدن و میدن و میدن
مرتب دارن از خونه و ماشین این و اون سوال میکنن که حالا مقایسه کنند که توان مالی خودشون بیشتره یا بقیه ، و بدون هیچ ابایی میگن که نه فلانی خونش تو یکی از دهاتی ترین نقاط شهر تهران بوده
( حالا جالبه که خونه ی ابا اجدادیشون هنوز همون جای خیلی معمولی ای هست که بوده)
بدم میاد بدم میاد بدم میاد
دلم میخواد فرار کنم از این خراب شده
از این در به در شده
دلم میخواد از اینجا برم
دور شم
گم شم
بین موجای آب
برم شاید تو کف اقیانوس یه جایی بود که میتونستم آروم باشم و به درد خودم بمیرم.
من بازم میگم که من برای تنها نبودن حاضر نیستم باج بدم.
مرده شور اون شلوغ بودنی رو ببرند که آدم مجبور باشه با یه سری آدم تازه به دوران رسیده ی پزو ی متعفن حال به هم زن زبون تیز هم نشین شه
این آخرین بار بود که رفتم
برچسب:
نویسنده: نگین موسوی